رضا(ع)؛ جمع موسی و عیسی(علیهم السلام) است

رضا(ع) رسیده عرض کردم مردم خیلی از کارهای شگفت انگیز شما صحبت می کنند، اگر یکی از آنها را به من هم نشان بدهی آن را تعریف می کنم. فرمود چه می خواهی؟عرض کرد پدر و مادرم را برایم زنده کنی. فرمود: برو به خانه ات هر دو را زنده کرده ام. گفت به خدا قسم وارد خانه شدم هر دو در خانه نشسته بودند و مدت ده روز با من بودند، باز خداوند جان آن دو را گرفت.

¤ شفای برص

در تحفه الرضویه آمده است نویسد: هنگامی که حضرت رضا(ع) از مدینه به طرف خراسان حرکت کرد، به شهر بغداد وارد شد. در آنجا مردی حمامی، از شیعیان با اخلاص آن جناب بود و مکرر در مدینه به زیارت حضرت مشرف می شد. چون از توجه آن جناب به بغداد باخبر شد بی اندازه شاد گشت و تا سه فرسخی به استقبال ایشان شتافت و حضرت(ع) را به خانه خود نزول اجلال داد. چند روزی حضرت در بغداد ماندگار شد. روزی به حمامی فرمود: حمام را آماده کن، امشب به حمام خواهم رفت. در نزدیکی حمام مردی بود که برص تمام اعضای او را گرفته بود و بوی تعفن از بدن او استشمام می شد، به همین علت کمتر از خانه خود بیرون می آمد و چون شنیده بود حضرت ممکن است امشب به حمام بروند از موقعیت استفاده کرد، نزد دلاکی آمد و پنجاه درهم به او داد و از او خواست بگذارد در گوشه ای مخفی شود شاید از برکت قدوم شریف حضرت بدبختی و بیچارگی از او رفع شود.علی بن موسی الرضا(علیه السلام) به حمام آمد و در گوشه ای که برای حضرتش آماده بود، قرار گرفت. در این حال مرد مبرص از مخفی گاه خود خارج شد و در برابر آن حضرت(ع) ایستاد و عرضه داشت: فرزند امیرالمومنین شما منبع معجزات و کراماتید، استدعا دارم نظری به حال من بفرمایی. حمامی از دیدن او که مایه نفرت خلق است بسیار شرمسار شد و خواست او را بیرون کند حضرت او را منع کرده از جا برخاست. ظرفی پر از آب کرده، سوره فاتحه بر آن خواند و آب را بر سر او ریخت، بلافاصله به امر حضرت آن مرض از او دفع شد و بدن او سرخ و سفید گشت که گویا به کلی بیماری نداشت. حضرت(ع) به حمامی دستور داد او را بیرون ببر و از لباس های من به او بپوشان و او را نگهدار تا از حمام خارج شویم. چون حضرت از حمام خارج شد، آن مرد به دست و پایش افتاد.

با آگاهی از این موضوع بیش از پانصد نفر از نزدیکان او، پیرو و محب ایشان شیعه شدند.

/ 0 نظر / 3 بازدید